سورا

 
چتر
نویسنده : رزا صدراشكوري - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٦
 

متلاشی شده ام

بر تکه های ابر

بر من

چتر مگیر


 
 
کلاغ
نویسنده : رزا صدراشكوري - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٦
 

چه بی تاب است این سیاه در پرواز درونم

آنچنان که گویی تمامی خبرچینان دنیا هجوم آورده اند باورش ندارند

پرواز نمی کند کنج سفالهای نم گرفته نشسته به انتظار که سنگ بیاندازی

آخ که انتظار سنگها بی پایان است و باران هم نمی بارد ...

با کفترکان بام همسایه هم عشق بازی نمی کند

خبر

خبر

خبر

وآنتنها بی تاب بال در آورده اند

و هنوز هنوز بی تابی می کند

سنگها را بیانداز

در صندوقچه قدیمی اتاقم سنگهایت را جمع کرده ام

کلاغکم

آسمان هوای بهار دارد ...کسی با کسی نیست

لکه ای سیاه را آسمان کم دارد

ببار


 
 
 
نویسنده : رزا صدراشكوري - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٤
 

چیزی نیست جز هیجان قلبی که می داند لحظه ای بعد صدای تپیدنش کند می گردد اوج می گیرد .

چیزی نیست دردی ندارم اوج می گیرم و دستانت که قلبم را احاطه کرده گویی ابراهیم به قربانگاه نزدیک می شود ...

چیزی نیست اوج می گیرم با همراهی دستانت لحظه ای بعد مرا به بادها بسپار ...

کفترکان انگشتانت چرا می لرزند مویه مکن بر پرواز سرخ من .مویه مکن جهان دارد تنگ می شود و سیارک های بسیاری منتظر منند..

بی همراهی دستان تو .... بی همراهی بالهای سفید تو .. انگار چیزی جوانه زده در قلبم که این چنین بدون حضورت اوج گرفته ام ....

چیزی نیست فقط هیجان قلبی است که می داندلحظه ای بعد نمی تپد !

چشمانت را ببند و بشمار قول می دهم زیاد طولانی نشود ..بشمار ارام ارام وقتی ستارگانشان را به دنیا نشان دادی جای بیشتری برای نفس کشیدن داری

نفس بکش

نفس بکش

هوا هنوز بوی مرا می دهد ...

جهان هنوز بوی مرا می هد...

خاک هنوز بوی مرا می دهد...

ما را از هم گریزی نیست ....ی به دنبالم نگرد..


 
 
 
نویسنده : رزا صدراشكوري - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
 

پنجه های آب

ماشه بر خاک های هوا

باران

پنجه های شرار

ماشه بر چوبها خورشیدکهای آویزان

چوبها پنجه های درخت

درخت پنجه های خاک

خاک

سرد سرد سرد

همچنان مرا می فشارند

تا تکثر دستانم را

در امتداد خویش به تو هدیه کند

منتظر بمان

خورشیدهای تکثر یافته بر شاخه هایش می روید

منتظر بمان

بدون حضورت رها شده ام


 
 
دنيا
نویسنده : رزا صدراشكوري - ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳
 

 

عشق بازي كوتاهي است

دنيا

خورشيدي مي شكند

جهان بزرگتر مي شود

نگران من نباش

خاطرات بي حضور خالقانشان

طولاني ترند

و من در انبساط خاطرات كش آمده ام

جهان در آغوش من آرميده بود

كاش هنوز تاب اشكهايم را مي داشت

و قتي كه گرما تمامي يخها را شكست ....