سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشكوري - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۸
 

آرزوهایم را باد برده است

شاید اینجا خاک توان زایش ندارد

باد مثل همیشه بهانه تراشی می کرد

یارای ایستادنم نبود

اگر امدی و زمین همچنان خشک مانده بود

ابرها را عهدی است با من

فقط منتظرند

با بهار هم نیامدی

من باز منتظر زمستانم

آرزوهایم را

یادم امد لابلای کاغذ پاره های زنگ جرافیا گم کردام

و حالا جغرافیا از من انتقام تمام مکانها را گرفته

رها شده ام

رها در جغرافیای بدون مقتصاد

اه یادم امد ارزوهایم را باید حصار می بستم

شاید در امان بود

مثل همیشه دیر شد و باد ان را با خود برد

شاید کسی ارزویم را طلب کرده بود از باد

شاید

شاید

( برا لاله که می داند ارزوهایم را باد برد