سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠
 

خیلی وقته که هیچ پستچی با موتورش سکوت دروازه مارو نشکسته چرا؟آره دلم دلم یه نامه می خواد نه از اون نامه ها که توش می نویسن :من خوبم هوا خاکستری است کمی دلش باران می خواهد ملالی نیست جز دوری شما <شما چطورید .نه ! هیچ می دونی خیلی وقته نامه ای ننوشتم.چرا؟

آره الان این چند روزه دوباره حس نوستالژیک اومده سراغم .دوباره مه سیما قاطی پاطی کرده چرا؟آخ که چقدر حالم بد می شه از توضیح دادن.دوست دارم وتو باز نکنه برای این دوست داشتن هم بدنبال دلیلی؟مه سیما خسته است.کتابخونه ها رو تمییز کرده اگه بدونی چی ها پیدا کرده.. یه عالمه خاطره جالب.اولیش می دونی چی بود ((سو وشون))کلاس اول راهنمایی بودم که مامان داد بخونمش.اون موقع ها که عاشق دولت آبادی بودم .اون روزها که دنیای سخن پدر رو کش می رفتمو با یه گزارش که مهدی اخوان لنگرودی از یه قصه خونی مشترک شاملو و دولت ابادی تو آلمان نوشته بود بیشتر عاشقش شدم.چه حس کودکانه خامی بود.مادر که سو وشون رو دستم داده بود تا شاید کتابهایی که بقیه بچه ها می خوندن من رو جذب نکنه؟! و من که یواشکی اونها رو هم خونده بودم.حس اون روز یادم نمیره که زیور داشت اماده می شد که بخوابه و اون دو تا ستاره ها که....این کتابخونه داستانی داره.راستی می دونی چیزهای دیگه ای هم پیدا کردم .یه دفتر خاطرات قدیمی بابا مال سال 52 باید جال باشه .هنوز شروع نکردم بخونمش .می بینی وقتی نامه می نویسم همه چیز زنده است...حالا باز هم می خواهی تو ضیح بدم چرا؟ .چرا دلم برای پستچی تنگ شده . دیگه نامه های قدیمی رو هم نمی خونم. چون همه چیز عوض شده .من تو ما محله آدمها ماشینها خونه هامن هم دنبال این نیستم که همه چیز رو تو وضعیت خودش نگه دارم. این جریان من رو سر شوق میاره .کم کم شاید دارم سرکش میشم

شوق حرکت من رو مثل یه اسب سرکش می کنه؟!آره به خودمم رحم نمی کنم ؟!maybeاین هم یه جورشه باید زبان englishرا تقویت کنم .دیگه فکر می کنی چی را باید تقویت کنم!نیروهای درونی کهکشانی احساس...چی؟

آخ این روزها فکر می کنم چقدر زندگی بدون عشق دردناکه.نی نی می گفت:بدون عشق یا معشوق؟!تو چی فکر می کنی؟ من دارم به امسال فکر می کنم84.خیلی طولانی نبود اما خیلی اتفاق توش افتاد.

وای چقدر آدم بچه پیر ...که می شناسمشون..............

خسته شدم از دست خودم .هزار وازه نسوخته تو ذهنم هست .هزار تا.. اما همین که می سوزه می بینی نم کشیده. گاهی فکر می کنم.نه این روزها فکر هم نمی کنم.اگر بگویم وقتش نیست دروغی است تکراری.

بگذار هر روز نامه هایم را بفرستم.نگو عصر تکنولوزی و این حرفهاست. E_mail.sms.phon.......همراه غیر همراه که جیغ می کشم.(وسیله دفاعی جدید)هر چه باشد بعد از گریه امتحان خود را پس داده.

مه سیما خسته است.معترض؟! آخ طفلکی(نه از روی مظلومیت)که اصلا مظلوم نیست .اما زبان اعتراض.؟حال اعتراض؟اصلا اعتراض به چی؟نه دارم سر به بیابان می زنم.فکر کنم همین روزهاست که بروم کویر! چقدر دوستش دارم.اصلا قرارش را بگذاریم؟ هر چه باشد برای تو از نامه نوشتن بهتر است.اعتراض نکن.نه اینکه فکر کنی من هم بی خیال نامه می شوم.نه!دلم میخواهد روی شنهای داغ پا بگذارم.سرابها را بشمارم.شب ستاره ها و تمام آسمان که از آن من است.....

مه سیما خسته است.رویایی شده!انگار کمی هم دلش گرفته باز...دیگر ملالی نیست جز دوری شما