سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱
 

 

 

من اونجا نشسته بودم و گريه مي كردم. و تو هم تو تاريكي نگاه مي كردي.

من گريه مي كردم و تو عصباني هي نگاه مي كردي. نگاه مي كردي اما من ...

من گريه مي كردم و تو عصباني بودي. نگاه مي كردي

من گريه مي كردم ؟ تو نگاه مي كردي !

من گريه مي كردم ؟ تو نگاه مي كردي ؟

تو نگاه مي كردي من ديگه نبودم.

تو تاريكي تو نگاه مي كردي و من فقط يه صدا بودم.

يه صدا بودم و تو ديگه نگاه هم نمي كردي !

عصباني تر چشمهات رو بستي و

تو هم ديگه نبودي