سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱
 

 

 

 

من خيلي سخاوتمندترم. چرا كه پنجره ها را باز مي كنم. پرده ها را كنار مي زنم و نور را به تو هديه مي كنم و تو چشمهايت را مي مالي. مي بندي و فرياد مي زني. ببند – نگاه هم نمي كني و پنجره فاصله اي مي شود بين ما و من كه سوار نور از پنجره ات مي روم. بيدار كه مي شوي ديگر همه جا تاريك خواهد بود و تو تنها.