سورا

 
دانه های تسبيح
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٤
 

 

 

 

از من دوری بسیار دور! اما دیگر معنی ندارد .تا انجا که سیمها را قطع می کنند و ما راهی قرنها پیش می شویم.و دور....

به من نزدیکی تا انجا که  انچه می خواهم از تو می گیرم و شادمانه به انتظار بعدی می نشینم.کاش همیشه چیزی تازه باشد.ابیاری اش کن!

از من دوری انقدر ها که وقتی دستت را دراز می کنی کنارت خالی است...

به من نزدیکی و من همان چیزی خواهم بود که تو می خواهی .بی آنکه بدانم. و بقیه خودم را نگاه می دارم برای روز مبادا؟!.

به من نزدیکی دوری نزدیکی دوری .....دانههای تسبیح من می افتند و حالا یک دانه باقی است . می روم سیمها را وصل کنم.