سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٦
 

غزل

ما را به مهمانی چشمت پا گشا کن

تصوير امروز غزل را بر ملا کن

چله نشينی نگاهت با من ای دوست

اينک تما شای دو چشمت را رها کن

آغوش وا کن عشق هم با تو چنين گفت:

دينی که داری خوب من امشب ادا کن

با مرحمی از جنس آب از جنس مهتاب

شب زخمهای کهنه را امشب دوا کن

از امتداد خويش اينک پرده بردار

با اتفاق آبی ات محشر به پا کن

در جاده های گيسوانش تازه کاری

ای عشق ای دير امده ما را دعا کن

ما خويش کوله باری از سيلاب داريم

ره توشه ای از زخمهای راه داريم

از برگ برگ دفترت آيينه خوانديم

تا خود شکستن فرصتی کوتاه داريم