سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۸
 

 

گاهی وقتها چقدر درگير دنياهای توام.مرزش را حس نمی کنم .وارد می شوم و کودکانه جست وخيز ميکنم.وکنجکاويهای کودکانه ام را با ولع می بلعم.و ناگهان برقها خاموش می شود .کابوس شبها کودکی را می ترساند و ناشيانه به در و ديوار می خورم.و تو که بی صدا بيرونم ميکنی.تا فرصتی ديگر خورشيد بتابد . پنجره اتاقت را باز کنی!