سورا

 
تارهای عنکبوت
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٠
 

 

به .....بخاطر پاره کردن تارهای عنکبوتش

 

هوا اونقدی تاریک نبود که چشم چشم رو نبینه .نور تیرهای چراغ برق یه کمای هاشور زده بود تو اتاق و می شد توش تمام ذرات خاکستری هوا رو دید.

متولد که شده بود هوا روشن بود .حالا تا الان تونسته بود یاد بگیره چطوری زندگی کنه یا نه؟ اینو هیچکی نمی دونه حتی خودش!

اما فکر می کرد می تونه .خوب این اولین قدم بود .ما ادمهام گاهی اینطوری هستیم.اره ایم کوچولوی تازه متولد شده ما فکر کنم از تو تخمش صبح بیرون زده بود.و حالا وقتش بود که یه تار حسابی بتنه و بره توش چرت بزنه.

نور فلورسنت مغازه های بیرون که تو اتاق چشمک میزد .شاید گاهی کمکش می کرد که بهتره تار کجا باشه.

اما زیاد فکر نکرد.

کنار پنجره یه ستون دید و شروع کرد می نواخت و می نواخت و می نواخت من که میگم حسش مثل کسی بود که ویولون میزد.نرسیدم از خودش بپرسم.طفلی

به کجا ختم شده بود سر و ته این تار داستانی داره .از ستون که شروع کرده بود تا یه جایی که نمی دونست کجاست فقط سخت بود و پر از مو به دیه چیزی شبیه به کوه بود فکر کنم و بعد هم صدایی مثل خر خر

طفلکی خسته مونده وسطهای تارش خوابش برد به هوای اینکه صبح از کنار این پنجره چندتا پشه تپل مپل شکار کنه یا شاید شاید یه پروانه!

دیدی این روزها اصلا یه دونه اش هم نیست.

خورشید که داشتکم کم قرمز می شد نورش و می پاشید پای همون ستونه.یه چیزایی داشت معلوم میشد.؟!

از ستون که نور خورد تو صورت حیون کوچولو یه چیزایی دید یه تخت بود ... همه چیز هنوز قرمز بود

حیون کوچو هنوز نمی دونست که رو صورت یه آدم تار تنیده .اینم از ناشیگریش بود یا بد شانسیش پای شما.!

دلش می خواست خورشید عقب عقب بره اما کی دیده؟حتی اگر غیر ممکن هم غیر ممکن باشه هیچکی ندیده که بشه!

 

1_بر اساس رمانتیسیسم:ادمی که تو تارش بود چشم باز میکنه لرزش حیون بیچاره رو می بینی دلش می سوزه و بعد اروم حیونو می زاره کنار پنجره

2_رئالیسم:ادمی که تو تارش بود صبح که میاد از خواب پاشه همچین که کش و قوس گربه ای میده تار پاره میشه و حیونم نمی دونم کجا می افته؟

3_این دیگه نمی دونم چه سبکیه:که عنکبوته اون ادمی که تو تار عنکبوته حالا کی کیو شکار میکنه ؟

4_بر عهده شما