سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳۱
 

 

 

من از سفرهای بسیاری باز می گردم.

از خیابانهایی که کودکان کثیفش دعاهایشان را بر من نفرین میکردند.

از مکانهایی که انسانها ازپشت پلکهایبسته شان هم خشمگین بودند.

و من هنوز به امید دل بسته بودم..

که وقت رسیدن دنیایم را باز پس گیرم.

به کویر نرفتم .مثل بقیه آرزوهایم مانده ته دفترچه که خاک بخورد.

خاکی رسیدم .اما دنیایم را نیافتم .میان بقیه دنیاها گم بود

نیافتمش!!!!