سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳۱
 

 

 

مگر بارها نگفته ام برو .خسته ام برو...

_ آقا اجازه ما اینجا نشسته ایم مرادمان را بگیریم.

مرادتان را بگیرید؟! از کی؟ مرادتان چیست؟!!

_آقا اجازه مرادمان را از محبوبمان بگیریم.

برو.محبوتان کجاست؟راه را به اشتباه آمده اید.

آقا اجازه خودتان گفتید همه راهها را می دانید.!جواب همه سوالها را می دانید.

_آقا اجازه امده ایم محبوبمان را اینجا بیابیم.

اخر محبوبتان اینجاست؟!بگرد ÷یدایش می کنی!

_ آقا اجازه یافته ایمش.خود نمی داند و گریزان است ازما.چون می داند که یافته ایمش

به همین دلخوش باش که یافتیش.مالکش باشی از دستش خواهی داد.بگذار همیشه محبوب بماند!!

تعطیل است برو شنبه بیا.

_آقا اجازه محبوبمان گفته که خاطر ما را خیلی می خواهد و جمعه ها به اینجا میاید.!!

تعطیل است اقا

تعطیل است آقا

تعطیل