سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱۳
 

 

از خيابان که رد می شوی توی هوا پر است .از خاکستری که هر روز از عابران در هواجا مانده است .

اما نه باد خاکسترهای ما را با خود می برد نه جريان رودی جز جريان روزمرگی در شلوغی خيابانهای پر از نام و نشان که تو را در خود گم می کنند.

و تو را می کشند ميان روزمرگی در شلوغی خيابانهای پر از نام و نشان که تو را در خود گم ميکنند.

و تو را می کشند ميان روزمرگی ُنفس نمی توان کشيد .هوا پر از نفسهايی است که به خاکسترهای هوا اضافه می شود.

در هياهو و شلوغی هم دنيايم را پيدا نمی کنم جايی گم نيست کم کم دارم  به اين نتيجه ميرسم اصلا نيست

نمی ترسم.....................