سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٧
 

قلبم به اسارت عشقت

دچار است

آنچنان

کاش روحم را جا دهی

مگر نه آنکه هر انسان دنیایی  است با مرزهای لایتناهی

بیا ومرزهایمان را یکی کنیم

شنیده ام که خورشید پیر شده

به عشق زمین یخ زده را بارور کنیم

کافی است تو چشم به چشمان من بسپاری

همین لحظه را اعتماد کنیم

من به گرمای دستانت  تو تن به شوراب بارانم

برای زمین مادری کنیم

هرچند که خورشید هم پیر باشد

به جرعه ای جوانش کنیم