سورا

 
روز
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٢
 
بودی و اینگونه سرودی مرا
پر اضطراب ثانیه هایم
ساعت شنی را نمی توانیم نگاه داریم / وقتی خورشید اینچنین بی امان طلوع می کند /پرده های اتاق را کشیده ام /امان از ناقوسهای بی هنگام/
اینجا همه چیز می میرد /و شماطه ها که همچنان کار می کنند/
بی تابی می کند/ بالهای خونینش
آویزان است
ساعت12 ضربه می نوازد
رویاها هم به فریاد نمی رسند
بخواب
خورشید که طلوع کند ساعت شنی بر می گردد
امید ی که از گوشه پنجره سرک می شکد گرمم نمی کند
و خورشید دیگر طلوع نکرد
ساعت شنی همچنان می رفت و شماطه ها به کار...
تیک تاک تیک تاک