سورا

 
باران سفالهای قدیمی
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٢
 

 

باران می بارد

بر بامهای خسته

از وجود سفالهای قدیمی

وزمین

غرق بوسه های او

از شرم

زیر پای عابران لغزان

خیس خیس

میرود

و زمین ما

پیش به سوی آینده

زمانی که

اگر نباشیم مفهوم نخواهد داشت

واگر پا ها توان رفتن نداشته باشند

وای اگر تو بلغزی !....

وباران همچنان خواهد بارید

این بار بر پاهای بی توان تو

چون تلنگری و فرو می ریزی

گاه خفتن نیست !

برخیز !

خیز اول

زمین دیگر زیر پاهای تو شرم نخواهد کرد

و این بار باران بر ریشه های استوارت

باریدن خواهد گرفت و تو

جوانه خواهی زد

سبز سبز

زیرآینده از آن ماست

من وتو

وهمه کسانی که جا پاهای خود را استوار می کنند

و محکم قدم بر می دارند

و زمان را ما خواهیم ساخت

با اندیشه های بکرمان

مثل کودکی!

وسبز سبز خواهیم رویید .

وآن وقت

باران که بر مزارمان می روید

غرق بوسه ایم

و هنوز سبز، سبز

پس سر بالا بگیر بگذار دانه های نرم باران

پیشانی بلندت را لمس کنند.

و سرمایشان به درونت بریزند

تا اندیشه هایت بکر و زلال ،پاکوسفید

رشد کنند

برخیز

زیر باران شکوهی و عظمت خود را حس کن

و قدمهایت را محکمتر بردار

و با دستانت در باد چنگ بیانداز

مشتت را وا کن

همین مشت زمان را می سازد

به اندیشه هایت فرصت بده

به خودت به زمان که می روی

و همچنان قدمهای بارانی ات را بشمار

بشمار

وهرگز شک نکن

شک تزلزل اول است

و تو می خواهی که سبز بمانی

دانه های باران همچنان می بارند

بر تو و بر تمام زمینیان

اما اندیشه های همه سبز نمی شوند،

سرت را بالا بگیر

بگذار آبی زلالش بشویدت

تا بازترشوی

باز

تر شوی

زمان پیش روی توست

جلو       فقط جلو

و اندیشه هایت پشتوانه ای محکم برای ساختن آینده

اما زمین کم کم فراموش میکند بوسه های باران را

که تورا سبز کردند

و این پاها هستند

که به یاد خواهند داشت

چگونه روییدند و سبز شدند

سرت را بالا بگیر

و این بار چشمها را بگشا

تا در زلالی باران  شسته شوند

باران همیشه پاک می بارد !

و هنوز

بر بامهای خسته شهرمان صدایش می آید

که آرام آرام

ملودی زیبای زندگی

را می نوازد

گوش کن

زندگی روبروی توست و آینده در دستان تو

۱۹/۸/۷۹