سورا

 
به یادپدر
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۳
 

روزهایی هست که تنهایی انسان نمایان تر است و وقتی قلبت فشرده تر می شود و آسمان همه ابرهایش را پشت پلکهای تو می فشارد .

به قول دوستی:

ابر از چهره بارانی تو می بارد
این چه نوریست که پیشانی تو می بارد

این روزها حتی تصورات و داستانهایم هم می گریزند اما بهانه اینجا بودنم چیز دیگری است .

یاد کسی است که تکرار اسمش هم حرمت است و بغض . ..

دیگر شمارش سالهای نبودنش را کنار گذاشته ام و فقط گاهی حس می کنم چقدر دوست داشتم گاهی مثل قدیم تر ها می نشاندم و تا صبح سهراب می خواند و حرف می زد .و می دانست که چقدر پدر برای دخترش عزیز است . همین

امروز دلتنگت هستم انوشیروان صدر اشکوری

صدایم را بشنو ... خاطره مرور می کنم و می چکد از چشمانم...