سورا

 
خاطرات آینده دو
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
 

برق رفته گویا نمی دانم شاید سرما زده به سیمها ,سرما زده به همه راههای ارتباطی . خودت خوب می دانی این روزها تلفن ها هم با برق کار می کنند . می ترسم توی سرما بروم فیوزها را چک کنم شمعهای روی شومینه را روشن کرده ام . وساعتها به رنگ آتش خیره می شوم می روم فرق بین آینده و گذشته را دیگر تشخیص نمی دهم ... کاش گوشی را برداری ...

کسی گوشی را بر می دارد مثل صدایی که سالها از آن گذشته باشد می گوید : الو ...

آنقدر غریبه است که ترجیح می دهد برگردم روی این کاغذها و دوباره از تراس کوهها را ببینم ...

راستی منتظرم این بار که شهابی رد می شود خوب آرزو کنم نه برای خودم این بار برای تو 

مواظب مسافر من باش