سورا

 
روح خانه 4
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٩
 

روح خانه ای می تواند مرا پس بزند .

پا که می گذارم سردم می شود . چگونه می تواند این گونه دلگیر باشد .

فلاش بکهای خاطره های خوب , این روزها مرا غمگین می کند.اوسط بهار خیلی دل نازک می شود

اما همانگونه که مرا پس می زند دلش به حال مظلومیت پنهانم می سوزد بصورتی کاملا نا محسوس در هر پس زدنی دستی برای تسلی بر شانه ام می گذارد .

این خانه غریبه می شود با من . غریبه می شود با همه خاطراتم .

دیگر حتی از گذشته ها هم صحبتی نمی کند همین می شود که غریبه می شوم و می نشینم ببینم چگونه می توانم رفاقت کنم .

فکر می کنم مثل همه ما آدمها روح خانه ها هم هاله های جند لایه ای دارد گاهی خشن می شود و پس می زند و گاهی مهربان و گاهی انتقام جو ...

فکر می کنم هاله ام بزرگ شده است بیرونی ترین لایه اش که تازگی ها کشف کردم هاله خشن است که گاهی از ترس نشکستن به آن پناه می برم .اما به هاله انتقام نرسیده ام . نمی دانم چرا هیچ وقت اعتقادی به انتقام نداشتم .

اما این هاله خشونت مرا حفظ می کند . کمی دور بمانند . من خوب می دانم نزدیکی ها مرا می شکند .

باید این روزها بنویسم با احتیاط شکستنی است ...

اما هاله خشم کمک می کند خیال کنند دیوار سختی است و نمی شکند .

چه بازی خنده دار احمقانه می شود کرد با این هاله ها؟! اینگونه است که انسانهای پیچیده ای می شویم و یا به نظر می آید که پیچیده ایم .

فکر می کنم روح خانه ها هم با ساکنان مختلف هاله هایی پیچیده دارد ...

اما هنوز روح خانه های قدیمی را بیشتر دوست می دارم .. هرچند بگویند من عاشق عطیقه ها هستم .