سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٠
 

دو خط مورب امتداد چروكي از رد پاي زمان بي كراني كه در قاب ايينه نمي گنجد .

دو خط مورب تا اسمان دو اسمان بي كران شب هر كدام با ستاره اي در افق جرقه اي است براي بودن رفتن حركت .كه پرده هاي شفاف و مه آلودي انها را از ايينه مي ربايد پاي اسمان شب دوخط مورب مي گذرند با قطار باران بر كوير گونه ها. بكرو زلال با سايه ستاره هاي بر تن تفتان و بزرگش .تا رد پاي عابري لرزان و داغ كه لبريز عطش است.

و سرابي كه فرا مي رسد خنك و آرام . چاهي تا ديگر بار در خود بنگري گذر از پهنه تفتان را تا ستاره ها در آن بنگري چاهي ژرف تا دل به ان بسپاري و كس نشنود تو را مي خواند لبها تكان مي خورند و تصويرمن كه در آيينه شكل مي گيرد .