سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٢
 

جعبه رنگها و قلم مو که در دستانم می چرخد می خواهم تصویرها را ابدی کنم .لحظه ها را به تصویر بکشم .تا همیشه....

جعبه رنگها پر از نور و شکست و بوم سفید روبرویم .میخواهم تصویری بکشم از ساحل با آبی بیکرانش با ماسه های خیس و گوشماهیها و خاطرات که موج میزنند تا صخره های سنگی .میخواهم بوم من پر از صدا باشد .صدای مرغهای ماهیخوار و قدمهای تو روی ماسه های خیس .صدای گوشماهیها که طنین دریا بودن.

صدای گامهای تو از ماسه های خیس روی بوم سر میخوره و غلت میخوره تا تمام حجم بوم و بگیره .

از جای پا های تو روی ماسه ها اغاز میکنم خاکستری و فیلی تا ماسه ها شکل بگیرن کمی تیره تر عمیق تر تا کاملا حضورت رو همگان حس کنن .اما نه رد پاهای تو رو آبی میکشم نه اصلا سبز مثل حضورت که همیشه سبز بمونی.

می خواهم آبی دریا و آسمان انجا که با هم تلاقی میکنند حضور داشته باشند . تا حضورت را گئاهی دهند .

صدا ها را میخواهم به تصویر بکشم .زمزمه تو .صدای گامهایت و آفتاب که در افق های دور از لابلای دستهایمان غروب میکند .

بوم رنگها .تصویرها همه حضور توست .

رنگها نورها در هم ادغام شده .قلم مو در دستانم هنوز خشک است واما روی بوم جای پایی سبز مانده عمیق و بزرگ و امتدادش ماسه های خیس که روی زمین هستند.

سلام