سورا

 
کوچه
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٦
 

در کوچه پس کوچه های شهر

کسی پرسه می زند

یک نفر با صدای گنگ قدمهای خسته اش

روی سنگفرشهای دلم

پا می نهد

دوباره من نفس میکشم

این هوای ابری گرفته را

حرف می زند      حرف می زند

در کنار کوچه های بی صدا

بی صدا

کنار هم راه می رویم

صدای گنگ کفشهایمان    شکسته است

راه میرویم     راه میرویم

همسفر

همچراغی خسته ام

بی صدا   هم کلام می شویم

به کوچه ای رسیده ایم

یک نفر صدایمان میکند

لحظه ای تلنگری و حرکتی

پیش از انکه چشم باز کنم

سکوت را قسمت میکند

کوچه ام به انتها رسیده است

و من

با رویا خلوت می کنم.