سورا

 
پابلو نرودا\
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۳
 

چه دل نگرانی ،گاه ،

وقتی که با منی

و من پیروز تر و سر افراز تر از دیگر مردان!

زیرا می دانی

که در من است

پیروزی هزاران چهره ای که نمی توانی ببینی ،

هزاران پا وقلبی که با من راه سپرده اند

نمی دانی که این من،نیستم،

من وجود ندارد،

من تنها نقشی ام از آنان که با من می روند؛

که من قوی ترم

زیرا در خود

نه در زندگی کوچک خود

بل تمامی آن زندگی ها را دارم،

و همچنان پیش می روم زیرا هزاران چشم دارم ،

با سنگینی صخره ئی فرود می آیم

زیرا هزاران دست دارم ،

و صدای من در ساحل تمامی سرزمین ها ست

زیرا صدای آن هایی را دارم

که نتوانستند سخن بگویند،

نتوانستند آواز بخوانند،

وامروز با دهانی نغمه سر می دهند

که تو را می بوسد.

« پابلو نرودا»