سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۳٠
 

 

 

دستانش بروی دستانم لغزيد

چتر را بستم و باران رد دستهايش را شست

صدای کودکی نوپا که کفشهايش جفجفه داشت لبخند را به من برگرداند.