سورا

 
ارزو
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٥
 

ديگر حتي مژه اي هم نمي افتد كه تو را آرزو كنم

چشمهايت دور اندامم حلقه مي زند

گفت:كه آرزو كنم

چشم بستم كه تو را آرزو كنم

باد پوزخندي زد و رفت

چشم باز كردم

اسير

دست بردم مژه را بردارم

ديدم باد مژه را هم برده است.