سورا

 
من و...
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٦
 

 

 

خيلي وقت است شب دلتنگي مان دير شده است

جاي پاهات لاي قاب در گم شده است

شبي در خواب رد دستانت روي گونه هايم جان گرفت

پدر

خيلي وقت است شب دلتنگي مان دير شده است

جستم از خواب

برق چشمانت همه جا بود

ولي

باز ديدنت دير شده بود

همه شب

تو من         من و پيمانه تو

شب   سكوت شعر

گريه و بوسه به هم بسته شده

هر شب اينجا

من دلبسته به ديدار چشمانت

پدر

خيلي وقت است كه دلم تنگ شده