سورا

 
کليک
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٦
 

 

تو قاب يه عالمه بچه قد و نيم قد بودن که هر کودوم رو انگار همين الان از يه جايی در حال خرابکاری دستگير کرده بودن.

خيلی کوچيک ترها شيشه شير بدست بودن و هر کودوم رو پای بزرگتر ها نشسته بودند.

اون نی نی ترا اما تو بغل بودن خوش به حالشون نه؟اون پسر شيطونه مو فرفری با چشمای تيله ای باز انگار تو فکر خرابکاريه چون چشماش داره از اون برقهای شيطون می زد.

اما اون بزرگتره سياه سوخته هه متفکر دست به چونه نشسته می خواد بگه من از همه بزرگترم

يه دختر مامانی اروم هم هست و.....نی نی های ناز نازی رو پاهای اون ادم بزرگها.

شايد خيلی سال گذشته الان يه صحنه يه عکس منو ياد اون لحظه انداخت .کليک

و همه اون نينی کوچولو ها خيلی خانم و تيتيش توی عکس يه لبخند مليح زدند.

چقدر حسهای کودکی اين روزها سراغم ميان.

بهتر برم يه نگاه به البومم بندازم شايد مثل بچگيام خوابهای طلايی ببينم.