سورا

 
 
نویسنده : رزا صدراشکوری - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢۸
 

 

 

پریشانی مرا بر من ببخش

اگر اینگونه تورا  وداع می گویم

راههای بسیار مرا به سوی خود می خواند و من خود را به موجهای تازه متولد شده سپرده ام

از ساحل که مرا مینگری پریشانی امواج را بر من ببخش .چراکه تو را بدرود گفتن مرا پریشانتر کرده.

ومن اسیر ثانیه های ساکنم .و امواج پر تلاطم هر کدام خنجری بر عقربه های ساکن.

من هر لحظه ثانیه ای را می کشم و زنده میکنم.

یادگارهای تورا به امواج سپرده ام ضخمهایم را و لحظه های ساکنم را

تنها جیره ایکه همراه می برم

یکی ..یکی ضخم بزرگ است .

به هنگام بدرود پلکهایت را ارامتر ببند .ضخمی که میزنی تنها یادگارت خواهد بود

و باز ...باز ..باز

پریشانی ام را بر من ببخش چون کودکی از سفر ترسیده ام

اضطراب لحظه ها و امواج که مرا با خود می برد

با ضخمی که تنها یادگار تو است.

وباز .. باز

پریشانی ام را به گردن کلمات می اندازم

بدرود