صدايي مي آيد

رد پاي غريبه ايي

باز مي گردم

صدايم نيست !

رد پايم را ردي جديد پوشانده

و من غروب كرده ام بر اقيانوس آرام تو

درياي ام، غرق مي شود.

آنقدر سنگينم از اجساد به كف نشسته

كه نجاتم را مقدر نيست

رستگار شدم

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تلواسه

درسته که من صدام درنمياد.اين روزا خفه شده ام .ولی هرازگاهی راه گم کنيد.خداراخوش مياد.

لاله

حالا طلوع کن بر آسمان آبی خود ای عزيز. کاين جا که من و تو ايستاده ايم٬ راه باريکه ی رستگاری را٬ پر کرده اند از رد خون مردگی های صداهایمان. دلتنگت زانو بغل زده کنج ديوار خانه مان...

کيهو

سری هم به من بزن متنت زيبا بود مثل انديشه هايت

سلام وبلاگ قشنگی داری خیلی خوب مینویسی یعنی ذوق و حس فوق العاده ای داری بهت تبریک میگم ای کاش میدونستم از کجای ایران قشنگ هستی

اشکان

مرده ي اين لست پاساج! های شعراتم.

زینب

خوندم رزا جان.چی بگم؟!!!!!!!!!!!

رضا خنداخند

سلام،جند مدت بود که وقت نمی کردم مطالبت رو بخونم.این مطلب آخریت جالب و در عین حال یه خورده ثقیل بود

تلواسه

سلام .هرازگاهی راه کم کن سورا!